خرید بک لینک
تمام عکسایی ک باهم گرفته بودیمو پاک کرد تمام کلیپایی که با تمام وجودم باعشق براش درست کردمو پاک کردعکسا و کلیپا دستش امانت بود بش گفته بودم میترسم یه روزی همشونو پاک کنی برام همشونو بفرست گفته بود مگه تاحالا تو این چندسال پاک کردم ک حالا پاک کنم، پاکشون نمیکنم. اما پاک کرد تک تکشونو پاک کرد خیا

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 15:09

امان از وقتی که نه بتونی بنویسی نه بخوای چیزی به زبون بیاری

واژه هام رنگ سکوت گرفتن

چشمام رنگ حرف...

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:44

عکسشو گذاشتم جلوم

تا میتونستم نوازشش کردم

تا میتونستم بوسش کردم

گردنشو

صورتشو

چشماشو

دستاشو

....

نوازش کردم

اون هیچوقت نمیفهمه چقدر دوستش دارم

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:44

میدونی ۴فصل سال با تو هرکدومش یه سال رنگ و وارنگی و خوشی داره؟میدونی میترسم نباشی یه وقت که پاییز بشه خارُ بره تو چشام ؟میترسم نبودنت جدی جدی بشهُ نفسام قطع بشه ؟اخه من از مرگ میترسمنبودنت که جدی بشه مثل اون روزی میشم ک خودمو جا داده بودم تو بغلتو چشامو بسته بودم ...نبودنت که جدی میشه بهار، بوی بهار

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:44

براش فرستادم این عکسو گفت : خیلی قشنگه چه برداشتی از این عکس داری؟ گفتم: تو اون مرد و من اون زن برعکس بیشتر زنا که جلوی مردشون وایمیسن و خودشونو رها میکنن تو آغوش مردپشتت وایسادم پشتت وایسادم تا بم تکیه بدیتا احساس بی پناهی نکنیتا نفسام ب پشت گردنت بخوره و گردش خونت بهتر بشه تا زندگی تو وجودت

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 19:59

فهمیدم جمعه شب که شب تولدشه همه میبیننش بجز من همه... سرم بزرگ شد یه خط صاف شد نوار مغزم دستام لریز دستام یخ کرد لبام خشک شد چشمام سرخ شد چشمام خیس شد فهمیدن این چیز فقط فهمیدن نیست آتیش گرفتنه سوختنه سوختنی که حتی چشمامم دست ب کار شد تا این آتیشوخاموش کنه ولی نتونست... گاهی اونقدر پری که حتی نمیتو

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 19:59

میخواستم ببینمش چون میلرزم میخواستم ببینمش اما گفت نه گفت نه ما قراره بعد امتحاناتت جدا بشیم و دیدن کارو برامون سخت تر میکنه... دلم شکست دوباره شیکست ... هیچوقت باورم نکرد هیچوقت باورم نمیکنه هیچوقت آدما بعضی وقتا چقدر نیاز دارن باور بشن ... خدا فقط باورم میکنه همین بسه برام لرزیدم یخ کردم چشا

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 19:59

نمیدونم چیه که باعث شده اینطوری پشتت بمونم اینطوری گریه کنم اینطوری بشکنم اینطوری زجر بکشم ولی پشتت بمونم نمیدونم چیه این وسط عشق تنها نیست عشق قویه ولی نه اینقدر اگه عشقه چرا عشقای بقیه اینطور نیست ... میشکنه میسوزونه اما از جام تکون نمیخورم ... چی منو اینطوری نگه داشته پشتت؟ فقط خدا میدونه ن

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 19:59

بش گفتم:خوابم نمی بردهر طرف را نگاه می کنم ؛نشسته ای !تو ماهیت تمام قرص های خواب رالکه دار مى کنی... . میرم بنویسم شبت آروم برام نوشت : دوست دارم الان اتاقت رو کرم های شبتاب پر کنن... الان که دارم مینویسم احساس میکنم اطرافم پراز نورای چشمک زن و فوق العاده دیدنیه کرم های شبتابه کرم های شبتابی ک ب

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

امروز تلاش کردم پیامایی ک بش میدم حال خوب داشته باشه یعنی غم و حال بدی ک دارمو نذارم تزریق بشه تو نوشتارم شوخی و خنده و .... اما وقتی برای اینکار تلاش میکنم، اول دوبرابرِ آشفته حالیِ درونیم، آشفتگی بم اضافه میشه و بعدش حالت تهوع از خودم بهم دست میده مثل این میمونه ک توی یه باتلاق گیر کردی و حالا

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

تا چندوقت پیش دلم میخواست براش دیوونه ترین دختر دنیا باشم جوری ک هرجا بود و کارای هردختری رو دید باز بگه دیوونه تراز هانی نیست ... اما از شبی ک بم گفت کاری ک نمیتونی انجامش بدی رو ازت نمیخوام (همون دیوونه بودن) فهمیدم اره ! من نمیتونم یه دختر سرخوش دیوونه باشم که دیوونه بازیاش خنده ی همه رو در میاره

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

دیشب برام سر افطار آرزوی موفقیتی رو کرد که خدا برام صلاح دیده...

امروزی یه متنی رو دیدم که یاد آرزوی دیشبش افتادم...

(سیاره ی ما دیگر نیازی به آدمهای موفق ندارد.
این سیاره به شدت نیازمند
آدمهای صلح جو، درمانگر، ناجی، قصه گو و عاشق است.)

دلم هوس قصه شنیدن کرده...

یکی بود یکی نبود..

تو بودی و من...

زیر گنبد کبود..

دلتنگی کشندست...

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:22

واژه دلتنگی دیگه جوابگو نیستنمیدونم چرا باید احساسات و اون چیزایی ک روح و ذهنمون درگیرن باشون رو حتما در قالب این کلمات لعنتی بگنجونیم تا بشه ب دیگرانم نشون بدیم؟کاش سیم های مخصوصی بود ک وقتی یه سرش وصل میشد ب سرمون و یه سرش ب سر طرف مقابل تمام اون چیزی ک تو ذهن و روح و احساسمون گذر میکرد و میخواست

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:22

امروز زنی را دیدم که چشمانش را ابر بودن آموخت

تا با باریدنش سرزمین مردش را از خشک سالی رها کند ...

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:22

نوشت هانی...خداروشکر که خوابی هرچقدر بیشتر میگذره بیشتر و بیشتر نگرانم میشه به هرکی بگم نمیتونم شبا بخوابم فکر میکنه الکی میگم، یه تلقینه، یا اینکه در روز خیلی میخوابم و صبح تا ظهرا هم خوابم اما من واقعا نمیتونم بخوابم شاید کل ساعات خوابام در ۲۴ ساعت فقط شده ۴ساعت براش نوشتم نمیتونم بخوابم و این

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:22

من در او مردی را یافتم که همه ی عمر سرسری در جستجویش بودم، موجودی که لبخندش ، طنزش، سلیقه اش، هیجان هاو هوشمندی اش به طور معجزه آسا با آرمان های من همسان بود...

[ شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 15:29 ] [ شماره ی ۷۱ ]

[ ]

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:22

امروز یه عالمه باش دردودل کردم

دردودلایی از جنس تنهایی هام، بچگی هام، حسرتام و...

خوب گوش داد بشون

کی گفته باید حتما رودر رو با طرف مقابلت دردودل کنی تا تاثیرگذار باشه؟

همین که دوتا تیک میخوره کنار پیامام کافیه برام!

مرد من ممنونم ک امروز با تمام وجود ب دردودلام گوش کردی...

ممنونم شماره ی ۱۵۸

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 2:22

بعداز شب بخیر گفتنش اومدم اینجا بنویسم صورتم خیس بود... شبم نم بارون اشکامو گرفته داشتم مینوشتم ک بطور ناباورانه ای دیدم آدرس وبلاگی ک ۵سال پیش براش درست کردمو فرستاده بازش کردم دیدم باز شد واقعا باز شد... من خودم با دستای خودم پاکش کرده بودم ولی وبلاگم با تمام محتویاتش باز شد ... نمیدونم شما اسمشو

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 14:25

صدام کرد هانی...خوابی؟نوشتم:دست تنهای من در شب تاریک بدون تو فقط مینویسه... Is typing... +تو خیلی خوبیمن زنجیره وار دارم تورو اذیت میکنمو تو زنجیره وار منو شرمنده میکنی... (من اصلا خوب نیستم واقعا اصلا خوب نیستم،فقط عاشقشم...) بش گفتم نفس میدونی یعنی چی؟ نوشت: نفس=هانیه ادامه دادم: زندگی کردن با نفس

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 14:25

چشم ها همیشه سخنگوهای خوبین ولی هرکسی نمیتونه حرفشونو بفهمه... مثل خیلی از ماها ک خوب حرف میزنیم ولی حرفامون ممکنه خیلی جاها مورد فهم قرار نگیره... مخصوصا وقتی حرف از عشق زده بشه بقیه(فرقی نداره کی باشه، اهلش که نباشه میشه بقیه...) تمام تلاششونو میکنن تورو منصرف کنن.بگن بت راهت اشتباهه، برای زندگی ع

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 14:25

داشتم تو کانالای مختلف چرخ میزدم و متن میخوندم ک رسیدم به این متن:

یک زن

اگر بخواهد

حتی می تواند با صدايش

تو را در آغوش بگيرد

(بارها با صدام ک هیچ با همه چیزم در آغوش گرفته بودمش)

براش فرستادم و گفتم اینو قبول داری؟

گفت:

یک زن اگر بخواهد هر کاری را میتواند انجام دهد
حتی کاری را که مرد ها قادر به انجامش نیستند...

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 14:25

امروز هفدهمین روز از سومین ماه سال 1396ازوقتی خواست خودشو ازم بگیره تصمیم گرفتم اینجارو بسازم اما امروز عملیش کردم! حاتمه ابراهیم زاده میگه :(شمارا به خدا سوگند برآنکه رفته دعای بازگشت نخوانید آنکه رفته، حق بازگشتی ندارد...) بنظرم اشتباه می کنه من هرروز و هر ساعت دعای بازگشت می خونم براش.. با اینکه

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:45

برام با یه روشنفکری مسخره ای نوشت:

هانی جونم قبول باشه
انشالله به حق همین اذان خوشبخت ترین فرد روی زمین بشی

جواب ندادم...

فقط اشک توچشام جمع شد

فقط تو دلم گفتم توهم خوشبخت بشی عزیزدلم ان شاالله دختری ازخونواده ای همسرت بشه ک اون خونواده با تمام وجود دوستت داشته باشن و از داشتنت خوشحال باشن... و مثل خونواده ی من نباشن.

بعضی وقتا باید بمیری ولی مجبوری با چشمای باز ادامه ی زندگی رو ب تماشا بشینی...

دلتنگتم شماره ۱۵۸

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:45

طاقت نیاوردم صداش کردم... مثل همیشه جواب داد جونم ... اصلا عاشق اینم ک تااخر دنیا فقط صداش کنم م.ح... و اون جواب بده جونم... حالش خیلی بده خیلی بد داره درد تموم وجودشو تیکه تیکه میکنه اما به روی خودش نمیاره... دلم میخواد تو آغوش بگیرمش سرشو رو سینم فشار بدم.بیشراز همیشه نیاز داره بم برام چندتا اهنگ

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:45

پیداش کردم بالاخره پیداش کردم از صبح تا الان فقط داشتم تو کانالای مختلف تلگرامم دنبال اون متنی میگشتم که اون شب بعد از ۴سال سکوت بینمون و به قول خودش جدایی بدنامون ازهم هول و هوش ساعت ۰۰:۰۰ براش فرستادم... اون شب یهویی سکوتو شکست و گفت هانی...هانی...هانی...هانی لهم کردی با این پیام... و من درحالی که

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:45

برام نوشت هانی...اصلا وقتی صدام میکنه تمام وجودم غرق میشه تو وجودش (انگار با صدا کردنم و شنیدن اسمم از زبونش خودمو در بطن وجودش میبینم) با تمام وجودم گفتم جونم نوشت : اون چیزی که داری برای تولدم آماده میکنیو چطوری میخوای به دستم برسونی؟ (اخه نمیخواد دیگه همو ببینیم، جون میده برای دیدنم اما میخواد ج

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:45

نگران درسمه برام نوشت: به درست برس عزیزم... تا بعد از امتحانا فرصت داریم که سعی کنیم با وضعیت جداییمون کنار بیایم. (من چیزیم نمیشه دیگه با این حرفا، اما خودش آتیشه...آتیش) براش واقعیتو نوشتم... میفهمم کل وجودتو کل وجودتتو میفهمم تالب باز میکنی از جدایی مون حرف بزنی خیلی شفافخیلی زلالخیلی روشنخیلیان

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:45

برام فرستاد:ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: #ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺴﯿﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ، ﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ.ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ!ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ:ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ،ﻣﺮﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻓ

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:45

امشب خدا باز خودشو با تمام عظمت نشونم داد نوری ک اولین بار دیدم و فهمیدم عشقی ک بش دارم عشق زمینی نیست رو باز امشب دیدم ... واقعا دیدم نور خیره کننده ای ک حتی وقتی چشمامو بستمم باز تا عمق وجودم نفوذ کرد بعد از اینکه براش این متنو فرستادم: سالها بعدمن در کنار یک زن زندگی میکنمزنی که اسمش در شناسنامم

برچسب: نویسنده: آرتمیس ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 5:45

صفحه بندی